المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

338

مروج الذهب ( فارسى )

نمودار اما حواس سالم و هوش ، بجا و عقل درست بود كه گفتار كسان فهم كردى و از جانب خود توضيح و جواب نيكو دادى و بگفت تا او را در خانه‌اى فرود آوردند و لوازم آماده كردند و خوردنىها و نوشيدنىهاى خوب حاضر كردند ولى به چيزى دست نزد فقط از غذائى كه همراه آورده بود و كاك و چيزهاى ديگر بود بخورد و گفت « اين بنيه به اين غذا و اين لباس كه مىبينيد قوام دارد اگر آن را به تغيير اين عادت و به كار بردن غذاها و نوشيدنيها و لباسها كه آورده‌ايد وادار كنيد موجب انحلال اين بنيه و پراكندگى اين هيئت خواهد شد » پس او را به حال خود گذاشتند تا به عادت خويش رفتار كند . احمد بن طولون كسانى از اهل علم و درايت را براى گفتگو با وى احضار كرد و به دو پرداخت و شبها و روزهاى بسيار با وى بخلوت نشست و سخنش را با جوابهائى كه به پرسشها ميداد بشنيد از جمله چيزها كه از او پرسيد خبر درياچه تنيس و دمياط بود كه جواب داد « آنجا سرزمينى بود كه در همه مصر به هموارى و خوش حاكى و گرانمايگى آن نبود و همه باغ و نخل و تاك و درخت و مزرعه بود . روى بلنديهاى آن دهكده‌ها و در پستيهاى آن دهكده‌ها بود و مردم جائى بهتر از آنجا كه باغ و تاكستانش بهم پيوسته باشد نديده بودند و در همه مصر ولايتى كه همانند آنجا توان كرد بجز فيوم نبود ولى از فيوم آبادتر و حاصلخيزتر بود و ميوه و گل‌هاى جالب بيشتر داشت و آب پيوسته در آن روان بود و بتابستان و زمستان قطع نميشد و هر وقت ميخواستند باغها و مزارع را آب ميدادند و بقيه آن از خليجها و محل معروف باشتوم به دريا ميريخت كه از دريا تا اين سرزمين يك روز راه بود ما بين عريش و جزيره قبرس راهى بود كه چهارپا از خشكى بقبرس توانست رفت كه ميان عريش و جزيره قبرس گودالى بيش نبود ولى اكنون ما بين آن جزيره و عريش به دريا مسافتى دراز است ما بين قبرس و سرزمين روم نيز چنين بود . ما بين اندلس و سرزمين الخضرا كه نزديك فاس مغرب و طنجه است پلى از سنگ و آجر بود كه شتر و چهار